خلاصه کتاب جامعه و تاریخ مرتضی مطهری | جهان بینی اسلامی

کتاب «جامعه و تاریخ» شهید مطهری به نقد نظریه ماتریالیسم تاریخی می پردازد و دیدگاه اسلام را درباره ماهیت جامعه و تحولات آن تبیین می کند. این اثر، رویکردی عمیق و اصیل به فلسفه تاریخ و جامعه شناسی از منظر اسلامی ارائه می دهد و پاسخی متقن به چالش های فکری زمان خود بود. شهید مطهری در این کتاب، با تحلیل دقیق مبانی نظریه های مادی گرایانه، به ویژه مارکسیسم، به مقایسه تطبیقی آن ها با اصول جهان بینی اسلامی می پردازد و راه را برای درک عمیق تر نقش انسان، اراده الهی و عوامل معنوی در سازندگی جوامع هموار می سازد. اهمیت این کتاب نه تنها در رد نظریات رقیب، بلکه در ارائه یک چارچوب فکری منسجم و پویا برای فهم پدیده های اجتماعی و تاریخی از منظر اسلام است که همچنان برای دانشجویان، محققان و عموم علاقه مندان به تفکر اسلامی، راهگشاست.

خلاصه کتاب جامعه و تاریخ مرتضی مطهری | جهان بینی اسلامی

در دوران معاصر، مواجهه با مکاتب فکری گوناگون، به ویژه اندیشه های مادی گرایانه و مارکسیستی که در زمان نگارش کتاب «جامعه و تاریخ» در ایران رواج فراوانی داشتند، ضرورت تبیین و دفاع از جهان بینی اسلامی را بیش از پیش آشکار می ساخت. شهید مرتضی مطهری، با درک عمیق از این چالش فکری، به قلمی توانمند و فکری ژرف، به نگارش این اثر ارزشمند اقدام نمود. هدف اصلی او، نه صرفاً رد نظریات رقیب، بلکه ارائه تصویری جامع و مستدل از دیدگاه اسلام درباره مبانی جامعه شناسی و فلسفه تاریخ بود.

این مقاله بر آن است تا یک خلاصه جامع، تحلیلی و ساختارمند از کتاب «جامعه و تاریخ: مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی» اثر شهید مطهری را ارائه دهد. این خلاصه برای مخاطبانی که به دنبال درک سریع و دقیق مباحث کلیدی این کتاب هستند، به ویژه دانشجویان علوم انسانی، طلاب، محققان و فعالان فرهنگی، طراحی شده است. تمرکز اصلی ما بر عمق استدلال ها و ساختار منطقی کتاب خواهد بود تا خواننده بتواند با اصلی ترین مباحث مطرح شده، یعنی ماهیت جامعه، ماهیت تاریخ، نقد ماتریالیسم تاریخی و جایگاه دیدگاه اسلامی در این زمینه ها، به خوبی آشنا شود.

کلیاتی درباره کتاب و اهداف شهید مطهری

کتاب «جامعه و تاریخ» جلد پنجم از مجموعه شش جلدی «مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی» است که استاد مطهری در آخرین سال های عمر پربرکت خود به نگارش آن پرداخت. این مجموعه، در حقیقت، یک دوره اصول عقاید اسلامی را شامل می شود که با نثری روان و علمی، مفاهیم عمیق فلسفی و کلامی را برای عموم مخاطبان قابل فهم می سازد. «جامعه و تاریخ» به عنوان یکی از مهم ترین جلدهای این مجموعه، به دلیل پرداختن به مباحث حیاتی زمان خود، از جایگاه ویژه ای برخوردار است.

انگیزه نگارش

یکی از اصلی ترین انگیزه های شهید مطهری در نگارش این کتاب، مقابله فکری و علمی با موج فزاینده تفکرات مارکسیستی و مادی گرایانه در جامعه ایران بود. در آن دوره، نظریه ماتریالیسم تاریخی به عنوان یک تبیین جامع از تحولات اجتماعی و تاریخی مطرح بود و بسیاری از جوانان و روشنفکران را تحت تأثیر قرار داده بود. استاد مطهری با درک خطر این اندیشه ها برای ایمان و هویت اسلامی جامعه، بر آن شد تا با تبیین دقیق مبانی جهان بینی اسلامی، به نقد ریشه ای و مستدل این نظریات بپردازد و اصالت دیدگاه اسلام را در این حوزه اثبات کند.

ساختار کلی کتاب

کتاب «جامعه و تاریخ» از دو بخش محوری و به هم پیوسته تشکیل شده است: «جامعه» و «تاریخ». در بخش اول، استاد به تبیین ماهیت جامعه و چیستی آن می پردازد و نظریات مختلف را نقد و دیدگاه اسلام را ارائه می دهد. در بخش دوم، با ورود به مباحث فلسفه تاریخ، ضمن تعریف تاریخ و انواع آن، به نقد جامع و دقیق ماتریالیسم تاریخی می پردازد و در نهایت، جهان بینی اسلامی را در این زمینه تبیین می کند. این ساختار منطقی، به خواننده امکان می دهد تا گام به گام با استدلال های عمیق و لایه های مختلف بحث همراه شود.

جان کلام کتاب

جان کلام و پیام اصلی کتاب، رد قاطع مادی گرایی تاریخی و اثبات جایگاه بی بدیل معنویت، فطرت الهی و اراده انسانی در شکل گیری و تحول جوامع و تاریخ است. مطهری نشان می دهد که اقتصاد، هرچند عنصری مهم در زندگی اجتماعی است، اما نمی تواند تنها زیربنا و محرک اصلی تاریخ باشد. او با تکیه بر آیات قرآن و مبانی عقلی، نقش عوامل فرهنگی، اخلاقی، ایدئولوژیک و تصمیمات انسان ها را در روند تاریخ برجسته می سازد و به این ترتیب، به تبیین جهان بینی جامع و پویای اسلام در قبال مکاتب مادی گرا می پردازد.

بخش اول: ماهیت جامعه از دیدگاه مطهری

شهید مطهری در بخش اول کتاب، با طرح پرسش بنیادین «جامعه چیست؟»، به بررسی ماهیت و اصالت وجودی جامعه می پردازد. این بحث، از آن جهت که بستر فکری لازم را برای فهم فلسفه تاریخ فراهم می آورد، از اهمیت بالایی برخوردار است.

جامعه چیست؟ تعریف و اصالت وجودی

استاد مطهری جامعه را اینگونه تعریف می کند: «مجموعه ای از افراد انسانی که با نظامات، سنن، آداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند.» او تأکید می کند که جامعه صرفاً یک گرد هم آیی فیزیکی افراد نیست، بلکه دارای ویژگی ها و روابطی است که آن را از مجموعه ای از افراد مستقل متمایز می سازد.

در ادامه، به نقد و بررسی نظریات سه گانه درباره اصالت جامعه می پردازد:

  • ترکیب اعتباری: این نظریه معتقد است که جامعه وجود حقیقی ندارد و صرفاً یک مفهوم اعتباری و انتزاعی است. افراد با حفظ هویت کامل خود در کنار هم قرار می گیرند و جامعه به خودی خود اصالت و عینیت ندارد.
  • ترکیب صناعی: بر اساس این نظریه، جامعه نوعی ترکیب صناعی است که در آن، اجزا (افراد) هویت خود را از دست نمی دهند اما استقلال اثر خود را از دست می دهند. یعنی افراد در تعامل با یکدیگر، به صورت جمعی آثاری تولید می کنند که فراتر از مجموع آثار فردی است.
  • ترکیب حقیقی اندیشه ها و عواطف: این دیدگاه، که مطهری آن را تأیید می کند، جامعه را یک ترکیب حقیقی از نوع ترکیبات طبیعی می داند، اما نه از جنس بدن ها و اندام ها، بلکه از جنس اندیشه ها، عواطف، خواست ها و اراده ها (روح جمعی یا فرهنگ). به این معنا که افراد در ارتباط با یکدیگر، یک هویت جمعی مشترک را شکل می دهند که دارای قوانین و سرنوشت خاص خود است.

شهید مطهری برای اثبات اصالت جامعه (نوع سوم)، به شواهد قرآنی استناد می کند. قرآن برای امت ها (جوامع)، سرنوشت مشترک، اجل مشترک، نامه عمل مشترک، و حتی فهم، شعور، طاعت و عصیان قائل است. آیاتی نظیر «و لکل امة اجل فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون» (اعراف: ۳۴) نشان می دهد که هر امتی (جامعه ای) دارای مدت و پایانی است که فرا رسیدن آن قطعی است، گویی که جامعه موجودی زنده با عمری مشخص است. همچنین، نسبت دادن اعمال نسل های گذشته به نسل های بعدی در قرآن، دلیل بر وجود نوعی «روح جمعی» و امتداد هویت جامعه در طول زمان است.

تقسیم بندی ها و قطب بندی های اجتماعی

با وجود پذیرش وحدت و اصالت جامعه، مطهری اذعان می کند که جامعه در درون خود به گروه ها و طبقات مختلفی تقسیم می شود. او در این زمینه، به نقد نظریه تضاد دیالکتیکی و مادیت تاریخی می پردازد که جامعه را صرفاً بر اساس مالکیت و رابطه استثمارگر و استثمارشونده، دو قطبی می داند. از منظر ماتریالیسم تاریخی، در جوامع دارای مالکیت خصوصی، همیشه دو اردوگاه متضاد (حاکم و محکوم) وجود دارد و سایر شئون جامعه نظیر فلسفه، اخلاق، مذهب و هنر نیز صرفاً روبناهایی هستند که رنگ یکی از این دو طبقه را به خود می گیرند و نمی توانند فوق طبقه اقتصادی و بی رنگ باشند.

اما دیدگاه مطهری، جامع تر است. او معتقد است که عوامل فرهنگی و ایدئولوژیک، در کنار عوامل اقتصادی، نقش مهمی در شکل گیری قطب بندی های اجتماعی ایفا می کنند. به عبارت دیگر، تقسیم بندی های اجتماعی صرفاً مادی و اقتصادی نیستند و می توانند ابعاد معنوی، فکری و فرهنگی نیز داشته باشند. او برداشت سطحی و مادی گرایانه از آیات قرآن را که مدعی تطابق مطلق میان طبقات مادی (مانند «ملأ» و «مستضعفین») و ایمان/کفر است، نقد می کند. مطهری نشان می دهد که قرآن مؤمنانی را از طبقه «ملأ» و کافرانی را از طبقه «مستضعفین» معرفی می کند و این، ابطال نظریه تطابق جبری طبقات مادی و ایدئولوژیک است. در واقع، گرایش به ایمان یا کفر، بیش از آنکه متأثر از موقعیت اقتصادی باشد، به عوامل درونی و فطری انسان باز می گردد.

شهید مطهری تأکید می کند: جامعه نه تنها یک مجموعه اعتباری و قراردادی نیست، بلکه یک واقعیت حقیقی و دارای وجودی مستقل است که با روح جمعی و فرهنگ خود تعریف می شود و سرنوشت و قوانین خاص خود را دارد.

بخش دوم: ماهیت تاریخ از دیدگاه مطهری

پس از تبیین ماهیت جامعه، استاد مطهری به بحث درباره ماهیت تاریخ و فلسفه تاریخ می پردازد. این بخش، هسته اصلی نقد ماتریالیسم تاریخی را تشکیل می دهد.

چیستی تاریخ و سه تعریف بنیادین

مطهری برای روشن شدن بحث، سه تعریف بنیادین از تاریخ را ارائه می دهد:

  1. تاریخ نقلی: علم به وقایع، حوادث، اوضاع و احوال انسان ها در گذشته. این نوع تاریخ شامل زندگینامه ها، فتح نامه ها و سیره هاست و صرفاً به نقل و ثبت رویدادها می پردازد.
  2. تاریخ علمی: علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگی های گذشته که از مطالعه، بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته به دست می آید. در این تعریف، حوادث نقلی، مبادی و مقدمات این علم به شمار می روند و هدف، کشف قوانین کلی حاکم بر تاریخ است.
  3. فلسفه تاریخ: علم به تحولات و تطورات جامعه ها از مرحله ای به مرحله دیگر و قوانین حاکم بر این تطورات و تحولات. به عبارت دیگر، علم به شدن جامعه ها، نه بودن آن ها. فلسفه تاریخ به دنبال چرایی تغییرات و مسیر کلی حرکت جوامع است.

مسائل مقدماتی در فهم تاریخ

قبل از ورود به بحث اصلی نقد ماتریالیسم تاریخی، مطهری به چند مسئله مقدماتی می پردازد که در فهم صحیح تاریخ اهمیت دارند:

  • اعتبار و بی اعتباری تاریخ نقلی: برخی تمام تاریخ را مجعول و بی اعتبار می دانند. مطهری هرچند بر لزوم بررسی انتقادی و دقت در نقل ها تأکید می کند، اما معتقد است تاریخ دارای «مسلمیات» است که از نوع بدیهیات در علوم دیگرند و محقق می تواند با اجتهاد، صحت و سقم نقل ها را تشخیص دهد. او با مثال داستان کتاب سوزی اسکندریه که قرن ها بعد بی اساس بودن آن ثابت شد، این نکته را روشن می سازد.
  • علیت در تاریخ: آیا اصل علیت بر تاریخ حکم فرماست؟ اگر چنین است، آیا این به معنای جبر تاریخی و نفی آزادی و اختیار انسان هاست؟ مطهری این تضاد ظاهری را رد می کند. او معتقد است که علیت در تاریخ با آزادی انسان منافاتی ندارد و با تبیین «نظریه فطرت»، این دو را با هم جمع می کند. انسان با اختیار خود، در چارچوب سنت های الهی و قوانین حاکم بر جامعه، عمل می کند و نتایج آن اعمال نیز در چارچوب همان سنت ها بروز می یابد.
  • آیا طبیعت تاریخ مادی است؟ این پرسش، محوری ترین سؤال این بخش است و مطهری را به نقد نظریه ماتریالیسم تاریخی سوق می دهد. این نظریه معتقد است که طبیعت اصلی تاریخ مادی است و اساس همه حرکات و جنبش ها، سازمان اقتصادی جامعه است. همه نمودهای معنوی اجتماعی، از جمله اخلاق، علم، فلسفه، مذهب و فرهنگ، از شکل اقتصادی جامعه شکل می گیرند و جهت می یابند.

نقد جامع ماتریالیسم تاریخی: ریشه ها، نتایج و تناقضات

شهید مطهری در این بخش، به ریشه یابی، بررسی نتایج و بیان انتقادهای اساسی به نظریه ماتریالیسم تاریخی می پردازد. او این نظریه را از جوانب مختلف فلسفی، روان شناختی و جامعه شناختی مورد کنکاش قرار می دهد.

مبانی نظریه مادیت تاریخ و ابطال آن ها از سوی مطهری

نظریه مادیت تاریخی بر سلسله ای از اصول بنا شده است که مطهری به نقد و ابطال آن ها می پردازد:

  1. تقدم ماده بر روح: ماتریالیست ها معتقدند که امور روانی (اندیشه ها، ایمان ها، احساس ها) اصالتی ندارند و صرفاً انعکاسات مادی از ماده عینی بر اعصاب و مغز هستند. مطهری این اصل را که از مبانی ماتریالیسم فلسفی است، رد می کند و برای روح و امور معنوی اصالت قائل است.
  2. اولویت و تقدم نیازهای مادی بر نیازهای معنوی: بر این اساس، نیازهای مادی (آب، نان، مسکن) بر نیازهای معنوی (علم، هنر، دین) تقدم دارند و حتی نیازهای معنوی، خاستگاه مادی دارند. مطهری این دیدگاه را ناقص می داند و به فطرت کمال جوی انسان و نیازهای اصیل معنوی اشاره می کند که مستقل از نیازهای مادی عمل می کنند.
  3. تقدم کار بر اندیشه: طبق این اصل، کار تولیدی جوهر انسان است و هم منشأ شناخت است و هم سازنده انسان. مارکس و انگلس حتی انسان را مخلوق کار می دانند. مطهری با نقد این دیدگاه، به نقش بنیادین اندیشه، عقل و اراده در شکل دهی به کار و جهت دهی به آن اشاره می کند.
  4. تقدم وجود اجتماعی انسان بر وجود فردی او: ابعاد انسانی (فکری، اخلاقی، مذهبی) یکسره معلول عوامل اجتماعی دانسته می شود و انسان در آغاز تولد ماده ای خام است که جامعه او را می سازد. مطهری این را افراط می داند و برای فرد و وجود مستقل او، شخصیت، فطرت و اراده، نقش اساسی قائل است.
  5. تقدم جنبه مادی جامعه بر جنبه های معنوی آن (اقتصاد زیربنا): این اصل بنیادین ترین اصل ماتریالیسم تاریخی است که سازمان اقتصادی جامعه را زیربنا و شالوده اصلی می داند که سایر ساختارها (سیاسی، فرهنگی، مذهبی) روبناهای آن هستند. مطهری این دیدگاه را به شدت نقد می کند و نقش متقابل و حتی تقدم عوامل معنوی و ایدئولوژیک را در پاره ای موارد اثبات می نماید.

نتایج ماتریالیسم تاریخی و پاسخ های مطهری

از مبانی فوق، ماتریالیسم تاریخی به نتایجی می رسد که مطهری به نقد آن ها می پردازد:

  • شناخت تاریخ فقط از طریق بنیادهای اقتصادی: مطهری معتقد است که این رویکرد، تحولات تاریخی را تقلیل گرایانه می بیند و از پیچیدگی ها و ابعاد مختلف آن غافل است.
  • قانون جبری و لایتخلف بر تاریخ: تاریخ به صورتی جبری و بدون دخالت اراده انسانی پیش می رود. مطهری این جبر را با آزادی و اختیار انسان در چارچوب سنت های الهی ناسازگار می داند.
  • ماهیت متفاوت دوره های تاریخی: هر دوره تاریخی ماهیت خاص خود را دارد و قوانین ثابت و جاودانه معنا ندارد. این با دیدگاه اسلام که به قوانین جاودانه الهی برای هدایت بشر معتقد است، در تضاد است.
  • تطابق جبری پایگاه ایدئولوژیک با پایگاه طبقاتی: ایدئولوژی هر فرد یا گروه، جبراً تابع موقعیت طبقاتی اوست. مطهری این تطابق را رد می کند و نمونه هایی از افراد انقلابی از طبقات مرفه یا محافظه کاران از طبقات محروم را ارائه می دهد.
  • نقش محدود ایدئولوژی و رهبری: ایدئولوژی و رهبری به عنوان امور روبنایی، نمی توانند مبدأ تحول اجتماعی باشند. مطهری با رد این دیدگاه، نقش پیامبران، اندیشمندان و رهبران فکری را در ایجاد تحولات بنیادین اجتماعی برجسته می کند.
  • لزوم خاستگاه انقلابی از طبقه استثمارشده: رهبران انقلابی لزوماً از طبقه استثمارشده برمی خیزند. مطهری این نتیجه گیری را با اشاره به خود مارکس و انگلس که از طبقه کارگر نبودند، نقض می کند.

انتقادهای اساسی مطهری به ماتریالیسم تاریخی (تناقضات درونی و بیرونی)

مطهری با استدلال های قوی، تناقضات درونی و بیرونی ماتریالیسم تاریخی را آشکار می سازد:

  1. بی دلیلی نظریه: او معتقد است که این نظریه صرفاً یک تئوری بدون دلیل کافی است و بر تجربه تاریخی، واقعیات عینی یا استدلال منطقی استوار نیست.
  2. تجدیدنظر پایه گذاران: حتی مارکس و انگلس در نوشته های بعدی خود، به نوعی تأثیر متقابل زیربنا و روبنا اعتراف کرده اند که نوعی عدول از مادیت مطلق تاریخ است.
  3. نقض عینی تطابق جبری زیربنا و روبنا: رویدادهای تاریخی معاصر، این تطابق را نقض کرده اند. کشورهایی نظیر انگلستان و آمریکا به اوج سرمایه داری رسیدند اما انقلابات کارگری در آن ها رخ نداد، در حالی که کشورهایی در اروپا شرقی و آسیا با زیربنای اقتصادی ضعیف تر، به سوسیالیسم روی آوردند. همچنین، کشورهایی با زیربنای مشابه، روبناهای فرهنگی و سیاسی متفاوت دارند.
  4. عدم تطابق قطعی پایگاه طبقاتی و ایدئولوژیک: تاریخ نشان داده که آگاهی ها و ایدئولوژی ها لزوماً تابع پایگاه طبقاتی نیستند و می توانند فراتر از آن عمل کنند.
  5. استقلال رشد فرهنگی و علمی از رشد اقتصادی: رشد علم و فرهنگ همیشه وابسته به رشد ابزار تولید نیست. بسیاری از کشفیات علمی ابتدا صورت می گیرد و سپس به تولید و صنعت منجر می شود، نه برعکس.
  6. خودنقضی نظریه ماتریالیسم تاریخی: اگر هر فکر و ایدئولوژی، تجلی شرایط مادی و اقتصادی خاصی باشد و ارزش مطلق نداشته باشد، پس خود نظریه ماتریالیسم تاریخی نیز که یک ایده است، باید نسبی و غیرمعتبر باشد. این یک تناقض درونی آشکار است.

به این ترتیب، مطهری نشان می دهد که ماتریالیسم تاریخی با چالش های جدی نظری و عینی مواجه است و نمی تواند تبیینی جامع و صحیح از ماهیت جامعه و تاریخ ارائه دهد.

دیدگاه اسلام در برابر ماتریالیسم تاریخی (تبیین مطهری)

پس از نقد ماتریالیسم تاریخی، استاد مطهری به تبیین دیدگاه اسلام درباره جامعه و تاریخ می پردازد و نشان می دهد که اسلام، هرگز مادیت تاریخی را نپذیرفته است. او ابتدا دلایل مدعیان پذیرش مادیت تاریخ توسط اسلام را نقد می کند و سپس معیارهای بنیادین اسلام را در شناخت هویت تاریخ بیان می دارد.

رد دلایل مدعیان پذیرش مادیت تاریخ توسط اسلام

برخی معتقد بودند که آیات قرآن نیز به نوعی مادیت تاریخ را تأیید می کنند. مطهری این ادعاها را با تحلیل دقیق آیات رد می کند:

  • نقد تطابق مطلق قطب های مادی و معنوی در قرآن: این ادعا که قرآن جامعه را به دو قطب مادی (مانند مترفین و مستضعفین) و دو قطب معنوی (مؤمنان و کافران) تقسیم کرده و این دو قطب کاملاً بر هم منطبق اند، نادرست است. مطهری با ذکر مثال هایی مانند مؤمن آل فرعون، آسیه (همسر فرعون) و ساحران فرعون، نشان می دهد که در تاریخ اسلام، افرادی از طبقه ملأ و مرفه نیز به ایمان روی آورده اند و در مقابل، گروه هایی از مستضعفین، کافر و محكوم به عذاب الهی بوده اند. این عدم تطابق، نظریه جبر اقتصادی و ایدئولوژیک را رد می کند.
  • نقد تفسیر ناس به معنای صرفاً توده محروم: برخی ادعا می کردند که مخاطب قرآن ناس است که به معنای توده محروم است و این نشان دهنده جهت گیری طبقاتی اسلام است. مطهری قاطعانه این تفسیر را رد می کند و توضیح می دهد که ناس در لغت عرب و عرف، به معنای «انسان ها» یا «عموم مردم» است و هیچ گاه به طبقه خاصی از محرومان منحصر نمی شود.
  • نقد انحصار خاستگاه پیامبران به طبقه مستضعف: ادعای اینکه پیامبران منحصراً از میان مستضعفین برخاسته اند، نیز مورد نقد مطهری قرار می گیرد. او تفسیر آیه هوالّذی بعث فی الأميّین رسولاً را که برخی آن را به معنای برانگیخته شدن پیامبر از میان امت (یعنی توده محروم) می دانستند، نادرست می خواند. مطهری توضیح می دهد که امیّین به معنای درس نخوانده است، نه طبقه خاصی از مردم، و امت نیز به معنای جامعه است که شامل همه طبقات می شود.
  • نقد اولویت اهداف مادی بر معنوی در بعثت انبیا: این استدلال که هدف اصلی پیامبران، اقامه عدل و قسط (هدف مادی) بوده و سپس به تزکیه و ایمان (هدف معنوی) پرداخته اند، توسط مطهری رد می شود. او با بررسی سیره پیامبر اکرم (ص) و ترتیب نزول آیات قرآن، نشان می دهد که دعوت پیامبران ابتدا با تذکر مبدأ و معاد و پاک سازی فکری آغاز شده و سپس به مسائل اجتماعی پرداخته اند. هدف بنیادین، ایجاد پیوند ایمان و معرفت میان بنده و خداست که منجر به عدالت اجتماعی می شود.
  • نقد برداشت های صرفاً طبقاتی از منطق مخالفان و موافقان پیامبران: اگرچه مخالفان پیامبران غالباً از طبقات برخوردار بودند و منطق محافظه کارانه داشتند و پیروان پیامبران غالباً از طبقات محروم، اما مطهری تأکید می کند که این به معنای جبر طبقاتی نیست. بلکه پاکی فطرت و رشد انسانی، انسان را از وابستگی به شرایط مادی می رهاند و او را به سمت حقیقت سوق می دهد، خواه از طبقه مرفه باشد یا محروم.
  • نقد تلقی پیروزی مستضعفان به عنوان جبر تاریخی ماتریالیستی: پیروزی نهایی مستضعفان که در قرآن به آن اشاره شده، نباید به معنای جبر تاریخی ماتریالیستی تفسیر شود. از نظر مطهری، این پیروزی، نتیجه تحقق سنت های الهی و اراده انسان هایی است که به فطرت خود رجوع کرده و با اختیار خود در مسیر حق گام برمی دارند، نه یک جبر اقتصادی کور.

معیارهای بنیادین اسلام در شناخت هویت تاریخ

شهید مطهری برای درک صحیح دیدگاه اسلام درباره هویت تاریخ، چهار معیار اساسی را معرفی می کند:

  1. استراتژی دعوت: اسلام، برخلاف مارکسیسم که بر تحریک عقده های روانی و احساس محرومیت ها تکیه می کند، دعوت خود را با تذکر مبدأ و معاد، کرامت ذاتی انسان و سپس مسئولیت های اجتماعی آغاز می کند. آگاهی اسلامی ابتدا بر پاکسازی فکری و اعتقادی استوار است و انسان را وابسته به عقیده و ایمان می داند نه صرفاً منافع مادی. جنگ و اعمال قدرت نیز، تنها در مراحل بعدی و پس از اتمام حجت و عدم امکان رسیدن به نتیجه از طریق مسالمت آمیز، اخلاقی شمرده می شود.
  2. عنوان مکتب: اسلام برای معرفی خود و پیروانش، هیچ عنوان نژادی، طبقاتی، شغلی یا محلی را نپذیرفته است. معیار وحدت و هویت واقعی پیروان اسلام، «تسلیم خدا بودن» و ایجاد رابطه میان انسان و خداست. این نشان می دهد که اسلام فراتر از تقسیمات مادی و طبقاتی عمل می کند و پایگاه معرفتی آن، یک امر معنوی است.
  3. شرایط و موانع پذیرش: اسلام، شرایط پذیرش دعوت خود را «پاکی فطرت»، «دغدغه و نگرانی و احساس مسئولیت در برابر آفرینش» و «زنده به حیات فطری بودن» می داند. جوانان به دلیل نزدیکی به فطرت و درویشان به علت دوری از آلودگی های ثروت، آمادگی بیشتری برای پذیرش دارند. این رویکرد، مکانیزم تحولات اجتماعی و تاریخی را بیشتر روحی و درونی می داند تا اقتصادی و مادی.
  4. عوامل ترقی و انحطاط جوامع: از نظر قرآن، چهار عامل اصلی در اعتلا و انحطاط جوامع مؤثرند:
    • عدالت و بی عدالتی: رواج عدالت عامل ترقی و بی عدالتی عامل انحطاط است.
    • اتحاد و تفرّق: انسجام اجتماعی موجب قدرت و تفرقه موجب ضعف و زوال است.
    • اجرا یا ترک امر به معروف و نهی از منکر: این دو فریضه، ضامن سلامت و پویایی جامعه اند.
    • فسق و فجور و فساد اخلاق: گناهان و انحرافات اخلاقی، بنیان های جامعه را سست می کنند.

    این عوامل، همگی بر ابعاد اخلاقی، فرهنگی و ارادی تأکید دارند و نشان دهنده آن است که اسلام، بنیاد معنوی و ارادی جامعه را بر بنیادهای مادی آن مقدم می شمارد. آیه «ان الله لا یغیّر ما بقومٍ حتّی یغیّروا ما بأنفسهم» (رعد: ۱۱) به صراحت، جبر اقتصادی تاریخ را نفی کرده و تغییر درونی انسان ها را شرط تغییر اجتماعی می داند.

تحول و تطور تاریخ و نقش شخصیت در آن

شهید مطهری در ادامه مباحث خود، به موضوع تحول و تطور تاریخ انسانی می پردازد و محرک اصلی این تحولات را مورد بررسی قرار می دهد. او با نقد نظریات رایج، دیدگاه جامع خود را مطرح می سازد.

نقد نظریات رایج درباره محرک تاریخ

معمولاً در فلسفه های تاریخ، نظریات مختلفی درباره عامل اصلی پیش برنده تاریخ مطرح می شود که مطهری آن ها را به شرح زیر نقد می کند و معتقد است اغلب این نظریات دچار «خلط مبحث» شده اند:

  • نظریه نژادی: برخی نژادها را دارای استعداد تمدن سازی و برخی دیگر را صرفاً مصرف کننده می دانند. مطهری این نظریه را از جنس جامعه شناسی می داند و نه علت محرکه تاریخ.
  • نظریه جغرافیایی: محیط طبیعی را عامل سازنده تمدن و فرهنگ می دانند. این نیز یک مسئله جامعه شناسی است که محیط بر رشد انسان ها تأثیر دارد، نه محرک اصلی تاریخ.
  • نظریه قهرمانان (کلاسیل): طبق این دیدگاه، تاریخ را نوابغ و قهرمانان (علمی، سیاسی، هنری) به وجود می آورند و اکثریت مردم صرفاً مصرف کننده فرهنگ هستند.
  • نظریه اقتصادی: اقتصاد را محرک تاریخ دانسته و تمام شئون اجتماعی را جلوه گاه شیوه و روابط تولیدی می داند. مطهری این نظریه را نیز ناقص می داند؛ زیرا صرفاً ماهیت مادی تاریخ را روشن می کند، اما به این سؤال پاسخ نمی دهد که چرا و تحت نفوذ چه عاملی زیربنای اقتصادی خود تغییر می کند؟
  • نظریه الهی: تحولات تاریخ را جلوه گاه مشیت حکیمانه الهی می داند. مطهری این نظریه را نیز از نوع خلط مبحث می داند؛ زیرا همه عالم، با همه اسباب و عللش، جلوه گاه مشیت الهی است و اختصاص به تاریخ ندارد.

مطهری تأکید می کند که از میان این نظریات، تنها «نظریه قهرمانان» و «نظریه تضاد میان زیربنا و روبنا» (که در ماتریالیسم تاریخی مطرح شد) مستقیماً به عامل محرک تاریخ مربوط می شوند.

نظریه فطرت به عنوان محرک تاریخ از دیدگاه مطهری

از دیدگاه مطهری، عامل اصلی محرک تاریخ، نظریه فطرت است. انسان خصایصی ذاتی دارد که موجب پیشرفت و تکامل زندگی اجتماعی او می شود. این ویژگی های فطری عبارت اند از:

  • حفظ و جمع تجارب.
  • استعداد یادگیری از راه بیان و قلم.
  • مجهز بودن انسان به نیروی عقل و ابتکار.
  • میل ذاتی و علاقه فطری به نوآوری.

این ویژگی هاست که انسان را ذاتاً به سوی تکامل و نوآوری سوق می دهد و او را از حالت سکون و تکرار بیرون می آورد. فطرت انسان، نیروی پیش برنده ای است که در طول تاریخ، عامل اصلی تحولات و تطورات بوده است.

نقش شخصیت (نوابغ) در تاریخ

مطهری در بحث نقش شخصیت ها در تاریخ، به نقد دو دیدگاه افراطی می پردازد:

  1. نقد نظریه تاریخ، مخلوق افراد نابغه (کلاسیل): این نظریه معتقد است که تاریخ صرفاً با ظهور نوابغ و قهرمانان آغاز می شود و اکثریت مردم مصرف کننده فرهنگ هستند. مطهری این فرض را رد می کند؛ چراکه جامعه دارای طبیعت، شخصیت، قوانین و سنت های خاص خود است که ذاتاً پیش رونده و تکاملی اند. حوادث اجتماعی صرفاً مجموع حوادث جزئی نیستند.
  2. نقد نظریه تاریخ شخصیت ها را به وجود می آورد: این دیدگاه در نقطه مقابل نظریه قبل، معتقد است که نیازهای عینی اجتماعی است که شخصیت ها را خلق می کند و شخصیت ها صرفاً محصول شرایط زمانه خویش اند.

از دیدگاه مطهری، هر دو فرض مخدوش هستند. او می پذیرد که افراد بشر در استعدادها متفاوت اند، اما معتقد است که «تمام افراد بشر بیش و کم استعداد خلّاقیت و ابتكار دارند». بنابراین، اکثریت مردم نیز می توانند در خلق و تولید فرهنگ و تمدن سهیم باشند، هرچند سهم آن ها نسبت به نوابغ ناچیز باشد. نقش نوابغ در تاریخ، شتاب بخشیدن و جهت دهی به حرکت جامعه است، اما این نوابغ در بستر یک جامعه پویا و آماده تحول ظهور می کنند و تنها نیستند.

مرتضی مطهری به درستی بیان می کند: تاریخ مجموعه ای از تصادفات و حوادث فردی نیست، بلکه دارای سنت ها و قوانین جاری و طبیعت خاص خود است که در چارچوب فطرت و اراده انسانی معنا می یابد.

نتیجه گیری: جهان بینی جامع و پویا در نگاه مطهری

کتاب «جامعه و تاریخ: مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی» اثر استاد شهید مرتضی مطهری، نه تنها یک اثر فلسفی و جامعه شناختی عمیق است، بلکه پاسخی مستدل و کوبنده به یکی از چالش برانگیزترین نظریات فکری زمان خود، یعنی ماتریالیسم تاریخی، محسوب می شود. مطهری با تحلیل دقیق مبانی این نظریه و نقد نتایج و تناقضات آن، به روشی کاملاً علمی و منطقی، بی بنیادی آن را اثبات می کند.

اهمیت این کتاب در تبیین جهان بینی جامع و پویای اسلام در حوزه جامعه و تاریخ است. مطهری نشان می دهد که اسلام، جامعه را صرفاً مجموعه ای از افراد نمی داند، بلکه برای آن اصالت و روح جمعی قائل است. او همچنین، تاریخ را نه یک روند جبری مادی، بلکه حاصل تعامل پیچیده ای از عوامل اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، اراده های انسانی و سنت های الهی می داند. در این دیدگاه، فطرت کمال جو و آزادی خواه انسان، همراه با عقل و ابتکار، محرک اصلی تاریخ است و نقش شخصیت ها، هرچند مهم، اما در بستر یک جامعه پویا معنا می یابد.

دیدگاه مطهری، با تأکید بر اصالت روح و معنویت، اولویت نیازهای فطری و اخلاقی، نقش بنیادین اراده انسانی و عوامل فرهنگی در ساختار و تحولات جامعه، چارچوبی منسجم و کارآمد برای شناخت ایدئولوژی اسلام و حل معضلات فکری فراهم می آورد. این کتاب، ارزش های جاودانه اسلام را در قیاس با مکاتب مادی گرا که انسان و جامعه را تا حد یک موجود صرفاً اقتصادی تقلیل می دهند، برجسته می سازد. از این رو، «جامعه و تاریخ» همچنان یکی از منابع ضروری برای هر پژوهشگر، دانشجو و علاقه مند به تفکر اسلامی است که می خواهد درک عمیق تر و جامع تری از نسبت اسلام با جامعه شناسی و فلسفه تاریخ پیدا کند.

مطالعه این اثر ارزشمند، نه تنها به درک بهتر مباحث نظری کمک می کند، بلکه بینش عمیقی نسبت به نقش فعال و مسئولانه انسان در ساختن سرنوشت خود و جامعه اش از منظر اسلامی ارائه می دهد. این کتاب، ما را به مطالعه و تعمق بیشتر در سایر آثار استاد شهید مرتضی مطهری برای تعمیق جهان بینی اسلامی دعوت می کند.

نمایش بیشتر